بیچاره ما

آخه این چه زندگییه؟هر روز امتحان هر روز امتحان.دیگه حالم داره بهم میخوره.شمام که دور از جون نابود میشین یه نظری بدین . ما فردا امتحان جبر داریم بدیختیم بیچاره ایم مفلوکیم.تا حالا اینقد احساس بیچارگی نمیکردم . راستی دیروز ما رو بردن بازدید کارخونه نیوساد و اونجا فهمیدیم که تو شیر دستشویی گاو + آب جوب میریزن  دیگه از هر چی شیره .................امروز امتحان ورزش داشتیم و من به معنای واقعی گند زدم.فک کنید با راکت پینگ پونگ توپ بدمینتون میزدم.اون شنای سویدی هم که عین لاک پشت رفتم.هفته بعد لطف میکنم یه امتحان دیگه میدم.شیمی هم که خدا رو شکر هیچی نوفهم.این هفته امتحان بارونیم بازم از بدبختیام بگم؟ . فک کنم اگه ادامه بدم های های بزنین زیر گریه.حالا نمیخاد گریه کنید نظرم بدین کافیه

خصوصياتمون

 

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netسلااااااااااااااااااااااااااام

اينم خصوصياتمون از زبون بقيه.

"هديه"

مونا:پرسپوليسي اصيل.دارنده ي بزرگترين كلكسيون خودكار تو مدرسه.فوق العاده خبيث و دوست داشتني(مي دونم به هم نميان).داراي مدرك فوق تخصص رياست بر ديگران و فوق العاده در انكار كردن مسائل .

فاخته:بامزه.دوست داشتني .پايه در جيم زدن (هر چند هممون به غير از كام كام و دنيا و گلي كه + بازي در مياره(بعد از جيم زدن) تو اين كار تبحر ذاتي داريم.م)

گلبرگ:استاد چشم غره رفتن به شيوه هاي مختلف . بامزه . متخصص چنگ انداختن.

كامليا:مهربون!!!!و خوشگل!!!!!!!!!!!!!!وموارد بالا به غير از سومي

دنيا:گوگولي . پلك انداز . گير (از نوع سه پيچ) . لگد انداز(همون جفتك انداز خودمون) .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

"مونا"

هديه :دوست داشتني . گوگولي . ....... دركل بهترين دوستيه كه تا حالا داشتم.

فاخته : كلا" خيلي گله . وقتي چشم غره مي ره بامزه مي شه . دوست داشتنيه (فاخته چرا همه رو خط زدي ؟ نميتونم بقيشو بخونم.تو مدرسه اصلاح كن)

گلبرگ :خيلي بامزه و گله . دوست داشتنيه . متخصص چشم غره رفتنه ولي الآن تو تركه.(من كه ترك كردم .شما چرا از من عقبين؟)

كامليا :بچه ي خوبيه . خوشگله!!!!!!!! مهربونه و تاحدودي با احساس

دنيا : بامزه . گوگول مگول!!!!!دوست داشتنيه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

"فاخته"

گلبرگ : دوست خيلي خيلي گليه . بچه ي باحاليه .  صداش خوبه ولي خيليا تو كلاس دوست دارن لال بشه چون بيش از حد لزوم شعر ميخونه . حس چك زدن آدمو هم بر مي انگيزه!(منظورت حس چك زدن خودته ديگه گلي؟ نه ؟. م)

كامليا : دوست باحاليه ! بچه ي خوبيه (درسته درسته ) . عاشق شعر خوندنه . اگه آدم عاشق يه آهنگ باشه اونقدر اونو ميخونه كه آدم حالش از اون آهنگ بهم بخوره .

دنيا :فقط ميتونم بگم يه زماني خيلي دوسش داشتم .(دنيا مگه داري قصه ي رمانتيك تعريف مي كني؟)هي............!بچه ي پرروييه. گاهي اوقات خبلي بچه بازي در مياره . ضايه بازي هم در مي آره ولي خب مهربونه(ميتونه باشه).بچه ي بدي نيست.جوگيرم هست ولي قبول نمي كنه .(دنيا چه خبرته؟دستم شكست تا اينا رو بنويسم)

مونا : دنيا شلوغش نكن . كجاي بچه جوگيره؟؟؟؟؟ خب هراز چندگاهي احساس خوش صدايي كاذب مي كنه ولي در كل خيلي دوست داشتني و مهربون.از توانايي هاشم ميشه به پرت كردن نامه در حين درس اشاره كرد.(هيچ كدوممون از اين توانايي بي بهره نيستيم.)من كه خيلي دوسش دارم!!

هديه : خيلي جوگير نيست ولي گاهي اوقات ميره تو حس و هي شعر ميخونه ولي خيلي گوگولي و دوست داشتنيه و اكثرا پايه ست.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

"گلبرگ"

فاخته :خيلي خيلي دوست خوبيه .(جدا؟)تو چك زدن از هر جهت استاده . تو جيم زدن مهارتي نداره چون زود ميره سر كلاس .

مونا : همه ي موارد بالا به اضافه ي بي خواب كردن(نيست خودم نميكنم....!)

هديه : دختر خوبيه . جون مي ده واسه ي دعواي فيزيكي و ا% غير قابل تحمل .

دنيا :متخصص در امور لنگي(دنيائه ديگه بايد همينجوري قبولش كرد). حرف حرف خودشه . مهربون . چك زن . من كه دوسش دارم.

كامليا :گوگولي و بامزه.دختر مامانه ديگه . وقتي آدم صداش ميكنه تا داد نزنه نميشنوه.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

"كامليا"

گلبرگ :خيلي با مزه و دوست داشتنيه. خيلي مهربونه . بامزه ست و دوست خيلي خوبيه. با اين كه مامانمه ولي اخلاقش بچگونس .

هديه:خواهرزاده ام خيلي بامزه و دوست داشتنيه . ملوسه و جون ميده واسه  آواز خوندن

مونا : همه ي موارد بالا+گوگولي+نازنازي(يه چيزايي تو مايه هاي ماري تو گربه هاي اشرافي)(هر چي نباشه خواهرزادهي خودمه ديگه)

فاخته : دوسش دارم . يه ميكدون حساسه . خواهرزادمه . خيلي خيلي مهربون و بامزه ست.

دنيا :گوگولي و ناز و لوس . لپش خيلي نرمه جون ميده واسه كشيدن . با اينكه مامانمه ولي تا حال كه خيري نديديم.(چقدر تو .......)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

"دنيا"

فاخته :يه زماني دوست صميميم بود.دركل بچه ي بدي نيست.بعضي وقتا با حال مي شه همون وقتايي كه معلم جغرافي رو تا آخر كلاس به حرف ميگيره.

مونا : وقتي از معلم ها سوال هاي بدون ربط و وقتگير ميپرسه خيلي دوست داشتني مي شه.نه كه يه كم مشنگه معلم ها كل كلاس براش توضيح ميدن.

هديه:استاد گرفتن وقت كلاسه . بچه ي عجيب و باحاليه و تكيه كلامش هم ضايه ست.

گلبرگ :بچه ي گلو دوست داشتني ايه.بعضي وقتها هم سوالاي به ظاهر احمقانش خيلي مهم هستن(جدا؟ چرا ما چيزي نديديم؟)

كامليا : بچه ي باحاليه . بعضي اوقات حركاتش خيلي خنده داره . اما بعضي مواقع اعصاب خردكنه و زيادي بحث مي كنه .

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

و اما نظراي نفيس مهتا در مورد ما :

هديه : بامزه . بيشتر مواقع پايه . لجباز . حساس و شيطون و..

مونا :بامزه . پايه . شيطون . مهربون و...

گلبرگ :لج باز. مهربون . گير . يكم غيرمنطقي

فاخته : مهربون . يكم بي جنبه . يه ذره جوگير ولي آدم باهاش حال مي كنه.

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خوووووووووووووووب بووووووووووووود؟

 

فرق شوهر کردن و سگ نگه داشتن چیه؟
سگ گند به فرشت میزنه ، مرد به زندگیت

به مردی که نود و نه درصد مغزش از بین رفته چی میگند؟
خواجه

فالگیر : فردا شوهرتون میمیرهزن : اینو که خودم میدونم . بهم بگو گیر پلیس می افتم یا نه؟

وقتی یه زن میبینه که شوهرش داره زیکزاک تو حیاط میدوه باید چیکار کنه؟هیچی ، باید بهتر هدف بگیره و به شلیک کردن ادامه بده

چرا روان درمانی مردها کمتر از زنها طول میکشه؟
معمولا" باید در روان درمانی به دوران کودکی بازگشت و مردها همیشه در همون دوران به سر می برند
آگهی نیازمندی : به پنج مرد زرنگ و کاری یا یک زن نیازمندیم

وقتی خدا حوا رو آفرید چی گفت؟
کار نیکو کردن از پر کردن است

به زنی که همیشه میدونه شوهرش کجاست چی میگن؟بیوه

به مردی که نود درصد قوه عقلایش رو از دست داده چی میگن؟
بیوه

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند

ببین خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه برای صحبت کردن استفاده میکنند ولی زنها از سی هزار کلمه . دیدیت ثابت شد شما زنها بیشتر حرف میزنین تا ما مردها؟ خانم : هیچ هم همچنین چیزی نیست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره ...! ببخشید چی گفتی؟؟

بهترین انتقام از زنی که شوهرتون را از چنگتون در آورده چیه؟
بذارین شوهرتون مال اون بمونه

مامان ، من شنیده ام تو بعضی از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همدیگه رو نمیشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جای دنیا وضع همینه !؟

بهترین مدرک دروغ بودن قصه ها چیه؟
مجرده ! شاهزاده افسانه ای همیشه خوش تیپ و باهوش و پولدار و مجرده

به پنجاه تا مرد در ته اقیانوس چی میگن؟
یک شروع خوب

وقتی خدا مرد رو آفرید ، داشت تمرین میکرد

مرد : عزیزم ، من میخوام از تو خوشبخت ترین زن دنیا رو بسازم
زن : خیر پیش

فرق یک مرد با یک گربه چیه؟
یکیشون یه موجود دله است که بی چشم و روئه و براش مهم نیست که کی بهش غذا میده ، اون یکی یه حیوان ملوس خانگیه

فرق بین یک مرد باهوش و هیولای لاک نس چیه؟
هیولای لاک نس تا به حال چند بار دیده شده

چرا مردها از زنهای خوشگل بیشتر از زنهای باهوش خوششون میاد؟
چون قدرت چشمهاشون بیشتر از قدرت مغزشونه

(البته این مطلب فقط طنز بوده و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد

سلام

اومدم بگم من دارم میمیرمو برم

نمیدونم چرا ولی به دلم افتاده دارم میمیرم

حالا دیگه خوبی بدی دیدید حلال کنید

یک چالش . . .


سلامخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com چیزیکه اینجا میبینید یه مسئله از زنده یاد دکترحسابیه و اصلا سرکاری نیست هر کی بتونه جوابشو پیدا کنه ینی خیلی آیکیوئه یه جایزه هم براش میذاریم
 مسئله ی ساعت اشتراکی
سه نفربرای خرید ساعتی به  ساعت فروشی مراجعه می کنند.قیمت ساعت ۳۰ تومان است بنابراین نفری۱۰ تومان پرداخت می کنند.بعد از چند ساعت فروشنده متوجه می شود قیمت ساعت ۲۵ تومان بوده و شاگرد خود را برای پس دادن پول می فرستد شاگرد ۲ تومان آن را برای خود نگه می دارد و ۳ تومان بقیه را بر می گرداند(نفری هزار تومان)حال آنها هر کدام از آنها نفری 9 هزار تومان پرداخت کرده اند . که 3*9 برابر 27 میشود.

این مبلغ به علاوه آن 2 هزار تومان که پیش شاگرد است میشود 29 تومان.

هزار تومان بقیه کجاست؟؟؟؟؟؟؟

- مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يک مرد چيه ؟ پاره کردن سينه اش با يک کارد آشپزخانه

2- مي دونيد مردها مثل مخلوط کن هستند..... براي اينکه تو هر خانه از اون هستش ولي نمي دونين به چه دردي مي خوره

3- مردها مثل آگهي بازرگاني هستند..... يک کلمه از چيزهايي را که ميگن نميشه باور کرد

4- مردها مثل کامپيوتر هستند..... کاربري شون سخته هرگز حافظه قوي ندارند

5- مردها مثل سيمان هستند .....وقتي جايي پهنشون مي کنيد بايد با کلنگ آنها را از جا بکنيد

6- مردها مثل تعطيلات هستند..... هيچ وقت به اندازه کافي بلند به نظر نمي آيند.

7- مردها مثل طالع بيني مجلات هستند..... هميشه بهتون ميگن که چيکار بکنيد و معمولا هم اشتباه مي گويند

8- مردها مثل جاي پارک هستند .....خوب هاشون قبلا اشغال شده و اونايي که باقي موندن يا کوچيک هستند يا جلوي در منزل مردم

9- مردها مثل باران بهاري هستند.....هيچوقت نمي دونيد کي مياد چقدر ادامه داره و کي قطع ميشه

10- مردها مثل نوزاد هستند..... توي اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز کردن و مراقبت از آنها خسته ميشيد

11- مردها مثل ماشين چمن زني هستند..... به سختي روشن ميشن و راه ميفتن , موقع کار کردن حسابي سروصدا راه مي اندازند و نيمي از اوقات هم اصلا کار نمي کنند.

ـ تست فرهنگی هنری

معروفترین بازیگر مرد ایرانی؟

۱)محمدرضا گلزار

۲)محمدرضا علفزار

۳)محمدرضا گندمزار

۴)محمد رضا دشت

ـ هنرپیشه ی مرحوم سینما

۱)رضا ژیان

۲)رضا فولکس

۳)رضا وانت

۴)رضا خاور

ـ هنر پیشه ی زن معروف ایرانی

۱)هدیه تهرانی

۲)کادوی تهرانی

۳)چشم روشنی تهرانی

۴)قابل نداره ی تهرانی

ـ یکی از خواننده های مشهور زن دنیا

۱)ماری کری

۲)ماری کوری

۳)ماری لالی

۴)قطع نخاع

تست های ورزشی

ـ یکی از کشتی گیران گردن کلفت ایرانی

۱)عباس جدیدی

۲)عباس قدیمی

۳)عباس نیو

۴)عباس اپ تو دیت

ـ باشگاه انگلیسی

۱)میدلز برو

۲)میدلز بیا

۳)میدلز بودی حالا

۴)میدلز گمشو

ـ مهاجم سال های دور منچستر یونایتد
۱)اندی کول

۲)اندی سرشانه

۳)اندی پشت بازو

۴)اندی مرسی هیکل

ـ اقای گل جام جهانی ۷۴ المان

۱)گرد مولر

۲)بیضی مولر

۳)مستطیل مولر

۴)۸وجهی منتظم مولر
.
.
.
.
نظر یادتون نره دوستان گلم

سگ نابغه

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید. کاغذ را گرفت.
روی کاغذ نوشته بود" لطفا۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین" .۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت .
سگ هم کیسه راگرفت و رفت. قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.  
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید .
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.
قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد.
قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
 اتوبوس آمد, سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.
صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد  اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد.
پس از چند خیابان سگ روی پنجه باند شد و زنگ اتوبوس را زد.
اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید.
گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید.
اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت  و روی دیداری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد: چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. ا
ین باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟
 این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه
 

تشویق مادر

پسر هميشه تمرين می کرد هميشه تلاش می کرد بهترين بازی رو توی تيم فوتبال ارائه بده اما مربی هميشه اين فرصت رو از اون می گرفت و در زمان مسابقه ها هميشه روی نيمکت ذخيره ها می نشست و بازی رو از اونجا تماشا می کرد اما هيچ وقت نا اميد نمی شد.

در اين ميان تيم برای مسابقه شهرهای مختلف می رفت اما او همچنان نيمکت نشين بود و در اين بين مادر هميشه در تمام مسابقات او شرکت می کرد و تيم پسرش را تشويق می کرد ولو انکه او در آن تيم بازی نمی کرد.

ماهها گذشت و پسر به تمرينات خود ادامه داد و در مسابقات شرکت نمی کرد و مادر نيز هميشه در سکوی تماشاچی ها تيم را تشويق میکرد و بعد از بازی پسر خود را تشويق به ادامه تمرين وبهتر شدن می کرد.

پس از گذشت چند ماه مادر فوت کرد و پسر تنها حامی خود را از دست داد و به همين خاطر از تيم خود جدا شد و از بين آنها رفت.

چند ماه بعد مسابقه مهمی بين تيم سابق پسر با يک باشگاه بزرگ ديگر در حال برگزاری بود و تيم پسر دچار بحران شديدی شده بود و با چند گل خورده در حال شکست قطعی بود و همه به اين باور رسيده بودند که تيم مقابل پيروز ميدان است.

در اين ميان پسر وارد استاديوم شد و به سوی مربی رفت اگر شما باختيد که چيزی را ازدست نداديد پس حداقل بگذاريد من هم بازی کنم شايد بتوانم امتيازی را برای تيم بياورم اما مربی به هيچ عنوان قبول نمی کرد اما با اصرار پسر بالاخره مربی حاضر به انجام اين تعويض شد.

پسر در عين ناباوری تماشاچیيان وارد زمين شد و هيچ کس وی رانمی شناخت اما پسر آنچنان بازی کرد که همه مردم متعجب مانده بودند. با وجود اين پسر در ترکيب تیم پسر باعث شد نتيجه مسابقه عوض شود و با زدن 2 گل تيم پسر برنده از بازی بيرون بيايد و پسر به عنوان بازيکن برتر ميدان شناخته شود.

مربی بعد از مسابقه از پسر پرسيد چه انگيزه ای باعث شد که تو اينچنين اصرار به بازی کردن بکنی و به اين زيبايي بازی کنی.

پسر گفت: هميشه مادرم در استاديوم من را تشويق می کرد در حالی که او نابينا بود و اين اولين باری بود که می توانست بازی من را بيند و می خواستم ببيند که پسرش چه زيبا بازی می کند.

 

real love

پسر عاشق دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود . دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند ولی ای کاش دختر از نگاه پسر می فهمید که او عاشق واقعی است

امروز تو مدرسه مسابقه ی سوره ی لقمان داشتیم(حفظ و ترجمه و تفسیر)قرعه کشی کردند اسم من در اومد من هیچی بلد نبودم.....................

ولی حالا شانس اوردم گروهی بود

حالا هم این پستو گذاشتم که بگم من خیلی .......شانسم