اینم چند تا شعر کوتاه
مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر
می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !
خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت
داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند
چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی
شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند
روز و شب
با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ،
دریای احمـــــر مــــی کنند !
در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با
قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !
بعدِ
چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود !
فکـــر دیگـــــر مـــی کننددلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و
همســــــر می کنند
کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از
برای بچه هاشان ، فکر مـــادر مـــی کنند !!
در پی شوهر احمق تر
همسر من نه ز من دانش و دین می خواهد
نه سلوک خوش و
حرف نمکین می خواهد
نه خدا جویی مردان
خدا می طلبد
نه فسون کاری شیطان لعین می خواهد
نه چو سهراب دلیر و
نه چو رستم پر زور
بنده را او نه چنان و نه چنین می خواهد
اسکناس صدی و پانصدی و پنجاهی
صبح تا شب ز من آن ماه جبین می خواهد
هی بدین اسم که
روز از نو و روزی از نو
مبل نو ، قالی نو ، وضع نوین می خواهد
خانه عالی و ماشین
گران می طلبد
باغ و استخر و ده و ملک و زمین می
خواهد
ز پلاتین و طلا
حلقه سفارش داده است
ز برلیان و ز الماس نگین می
خواهد
مجلس آرایی و
مهمانی و مردم داری
از من بی هنر گوشه نشین می خواهد
پول آوردن و تقدیم به خانم کردن
بنده را او فقط از
بهر همین می خواهد
گر مرتب دهمش پول ، برایم به دعا
عمر صدساله ز
یزدان مبین می خواهد
گر که پولش ندهم، مرگ مرا می طلبد
وزخدا شوهر احمق از این می خواهد
حسنی نگو جوون بگو ؛ علاف و چش چرون بگو!!!
حسنی نگو جوون بگو**علاف و چش چرون بگو*
*موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه*
*نه سیما جون ،نه رعنا جون*
*نه نازی و پریسا جون*
*هیچ کس باهاش رفیق نبود*
*تنها توی کافی شاپ*
*نگاه می کرد به بشقاب **
**باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟*
*نه نمی رم نه نمی رم*
*به دخترا دل می بازی ؟*
*نه نمی دم نه نمی دم*
*گل پری جون با زانتیا*
*ویبره می رفت تو کوچه ها*
*گلیه چرا ویبره میری ؟*
*دارم میرم به سلمونی*
*که شب برم به مهمونی*
*گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین*
*یه کمی به من سواری می دی ؟*
*نه که نمی دم*
*چرا نمی دی ؟*
*واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم*
*اما تو چی ؟*
*نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری*
*موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه*
*در واشد و پریچه*
*با ناز اومد توو کوچه*
*پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟*
*مامان پری ،از اون بالا*
*نگاه می کرد تو کوچه را*
*داد زد وگفت : اوی ! بی حیا*
*برو خونه تون تورا بخدا*
*دختر ریزه میزه*
*حسابی فرز وتیزه*
*اما تو چی ؟*
*نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری*
*موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه*
*نازی اومد از استخر*
*تو پوپکی یا نازی ؟*
*من نازی جوانم*
*میای بریم کافی شاپ؟*
*نه جانم*
*چرا نمی ای ؟*
*واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب*
*اما تو چی ؟*
*نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری*
*موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه*
*حسنی یهو مثه جت*
*رسید به یک کافی نت*
*ان شد ورفت تو چت رووم*
*گپید با صدتا خانووم*
*هیشکی نگفت کی هستی ؟*
*چی کاره ای چی هستی ؟*
*تو دنیای مجازی*
*علافی کرد وبازی*
*خوشحال وشادمونه*
*رفت ورسید به خونه*
*باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟*
*اره می خوام اره میخوام*
*چاهارتا شرعاً بگیرم ؟*
*اره می خوام اره میخوام*
*حسنی اومد موهاشو*
*یه خورده ابروهاشو*
*درست وراست وریس کرد*
*رفت و توو کوچه فیس کرد*
*یه زن گرفت وشاد شد*
*زی ذی شد و دوماد شد*
سمپادی چیست؟موجودی عجیب که دیگران از درک ساختار وجودش عاجز مانده و وی را در کنجی دور از جامعه در کلاس هایی با همنوعانش سازماندهی(قرنطینه)کرده اند.