وصف حال مردا پس از فوت همسر

مردها کاین گریه در فقدان همســــــــر می کنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاک بر سر می کنند !

خاک گورش را به کیسه ، سوی منزل مـــی برند !
دشت داغ سینــه ی خـــــود ، لاله پرور می کنند


چون مجانین ! خیره بر دیوار و بر در مــی شوند
خاک زیر پای خود ، از گریه ، هــــی ! تر می کنند

روز و شب با عکــس او ، پیوسته صحبت می کنند
دیده را از خون دل ، دریای احمـــــر مــــی کنند !

در میان گریه هاشان ، یک نظر ! با قصد خیـــــر !!
بر رخ ناهیـد و مینـــــا و صنــــــوبر می کنند !

بعدِ چنـــدی کز وفات جانگــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسلیّت خــود ! فکـــر دیگـــــر مـــی کنند
دلبری چون قرص ماه و خوشگل و کم سن و سال
جانشیـــــن بی بدیل یار و همســــــر می کنند

کــج نیندیشید !! فکــر همســــــر دیگر نیَند !
از برای بچه هاشان ، فکر
مـــادر مـــی کنند !!

در پی شوهر احمق تر

همسر من نه ز من دانش و دین می خواهد
نه سلوک خوش و حرف نمکین می خواهد


نه خدا جویی مردان خدا می طلبد
نه فسون کاری شیطان لعین می خواهد


نه چو سهراب دلیر و نه چو رستم پر زور
بنده را او نه چنان و نه چنین می خواهد

 

 


اسکناس صدی و پانصدی و پنجاهی

صبح تا شب ز من آن ماه جبین می خواهد


هی بدین اسم که روز از نو و روزی از نو
مبل نو ، قالی نو ، وضع نوین می خواهد


خانه عالی و ماشین گران می طلبد
باغ و استخر و ده و ملک و زمین می خواهد


ز پلاتین و طلا حلقه سفارش داده است
ز برلیان و ز الماس نگین می خواهد


مجلس آرایی و مهمانی و مردم داری
از من بی هنر گوشه نشین می خواهد



پول آوردن و تقدیم به خانم کردن
بنده را او فقط از بهر همین می خواهد

گر مرتب دهمش پول ، برایم به دعا
عمر صدساله ز یزدان مبین می خواهد

گر که پولش ندهم، مرگ مرا می طلبد
وزخدا شوهر احمق از این می خواهد

حسنی نگو جوون بگو ؛ علاف و چش چرون بگو!!!


 حسنی نگو جوون بگو**علاف و چش چرون بگو*


*موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه*


*نه سیما جون ،نه رعنا جون*
*نه نازی و پریسا جون*
*هیچ کس باهاش رفیق نبود*

*تنها توی کافی شاپ*
*نگاه می کرد به بشقاب **



**باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟*
*نه نمی رم نه نمی رم*
*به دخترا دل می بازی ؟*
*نه نمی دم نه نمی دم*



*گل پری جون با زانتیا*
*ویبره می رفت تو کوچه ها*
*گلیه چرا ویبره میری ؟*
*دارم میرم به سلمونی*
*که شب برم به مهمونی*
*گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین*
*یه کمی به من سواری می دی ؟*
*نه که نمی دم*
*چرا نمی دی ؟*
*واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم*
*اما تو چی ؟*
*نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری*

*موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه*



*در واشد و پریچه*
*با ناز اومد توو کوچه*
*پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟*
*مامان پری ،از اون بالا*
*نگاه می کرد تو کوچه را*
*داد زد وگفت : اوی ! بی حیا*
*برو خونه تون تورا بخدا*
*دختر ریزه میزه*
*حسابی فرز وتیزه*
*اما تو چی ؟*
*نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری*

*موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه*



*نازی اومد از استخر*
*تو پوپکی یا نازی ؟*
*من نازی جوانم*
*میای بریم کافی شاپ؟*
*نه جانم*
*چرا نمی ای ؟*
*واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب*
*اما تو چی ؟*
*نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری*

*موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه*



*حسنی یهو مثه جت*
*رسید به یک کافی نت*
*ان شد ورفت تو چت رووم*
*گپید با صدتا خانووم*
*هیشکی نگفت کی هستی ؟*
*چی کاره ای چی هستی ؟*
*تو دنیای مجازی*
*علافی کرد وبازی*
*خوشحال وشادمونه*
*رفت ورسید به خونه*

*باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟*
*اره می خوام اره میخوام*
*چاهارتا شرعاً بگیرم ؟*
*اره می خوام اره میخوام*


*حسنی اومد موهاشو*
*یه خورده ابروهاشو*
*درست وراست وریس کرد*
*رفت و توو کوچه فیس کرد*
*یه زن گرفت وشاد شد*
*زی ذی شد و دوماد شد*