دوباره سلام!!!
سلام!!!!
خوبییین؟؟!!
بعد از مدتها من برگشتم!!!
این دفعه درباره ی کوچمون نوشتم!!شاید یه کم عجیب باشه!!!شاید خیلیا کوچمونو اونطور که من میبینم نبینن!! اما برای من پر از خاطرست!!!:
کوچه ی مریم
من دختری هستم 14 ساله!!!
با شور و شوق خاص دوران خودم!!!با دیدگاه منحصر به خودم!!!
دنیا را طور دیگر میبینم!!!
هر روز صبح تو انتظار ماشین فکستنی که 13 نفر رو توش به زور توش چپوندن وایمیستم!!!!اما این یه وایستادن معمولی نیست.من تو این سه سال با وایستادن سر کوچه تو ساعت 7 صبح خیلی از زیبایی های دنیا رو دیدم و لمسش کردم!!!
هر روز صبح کوچه مریم یه رنگ و یه شکله!!!مثلا یه روز هوا بارونیه و درختایی که از تو نرده های خونه های ویلایی و قدیمی بیرون اومدن به احترام این بارون و رحمت خدا ی مهربون و بزرگ سر خم میکنن و اجازه میدن که شکوفه های صورتی و لطیفشون تا میتونن از آب سیراب بشن.
یا مثلا روز بعدش هوا اونقدرآفتابی و قشنگه که آدم دلش میخواد فریاد بزنه :خداااا!!!واقعا انقدر تو خوبی؟؟؟؟!!!! تو این روز نور خورشید که تازه از پشت کوه هایی که به خاطرنور خورشید، طلایی و ارغوانی شدن مستقیما به شیشه ی ساختمون روبرویی میتابه و اینطوری به نظر میاد که دو تا خورشید تو آسمون هست!!!!
یا مثلا فرداش یه طور دیگس!!!!هوا مه داره و درختا و گلای نازو قشنگشون از پشت مه برات دست تکون میدن!!!اینطور به نظر میرسه که میخوان بدون نزدیک شدن بهت دوستت داشته باشن و باهات حرف بزنن!!اما مسلما نمیشه ولی نمیدونم چرا اونا میتونن!!
توی این روز کوچمون شکل مرموز و رویایی میگیره!!
....
آسفالت کوچه ی مریم پر از چاله چولس!!!!و همین نشون میده که تو ی این سالهای طولانی که از به وجود اومدنش میگذره مهمون و پذیرای هزاران هزار مهمون خوب و بد بوده!!!
به خوباش خوبی کرده و با بداش ساخته و سعی کرده خوب و پاکشون کنه!!!
(خداییش کوچمون قشنگ نیست؟!!)
چیچینی!!
فعلا بای!!!
سمپادی چیست؟موجودی عجیب که دیگران از درک ساختار وجودش عاجز مانده و وی را در کنجی دور از جامعه در کلاس هایی با همنوعانش سازماندهی(قرنطینه)کرده اند.